کل نماهای صفحه

شمارشگر

free counters

فهرست وبلاگ من

صفحات

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۷, شنبه

داستان عشق جعفرقلیخان بهداروند به بی بی ستاره



نویسنده : فریدون عباسی
داستان عشق جعفر قلیخان بختیاروند به بی بی ستاره  به روایت سردار ظفر

مقدمتاً باید به خواننده یاد آوری شود، چون این راوی خسرو خان سالار ارفع سابق و سردار ظفر بعدی پسر حسینقلی خان دورکی، که در آخر از القاب گذشته خود تبری جسته اند، در بیان حقایق بسیار جانبدارانه عمل کرده اند، و به تکرار عناوین ناروا و مجرمانه ای که اثبات نشده اند، در حد هتاکی  به خان بختیاروند نسبت داده اند، ومتاسفانه نوشته های او مستندی برای  تمام نشریات مشابه بعدی شده اند. در این متن به رعایت حرمت قلم، این کلمات موهن و اتهامی ایشان  حذف شده اند ، وبرای شناخت بهتر این راوی تنها به یک شعر بختیاری ، که در باره قدرقدرت بودن ایشان سروده شده است بسنده میکنم.

قربوو سرت برم سردار ظفر                                  نهیب دا مسلمونی  ره دین کافر
qorbwe saret berom sardar zafar                 nehib da mosalmwe ra din kafar

ترجمه به فارسی معیّار: فدای سرت شوم سردار ظفر   نهیب داد مسلمانی ( از ترس او) کافر شد!!! چرا این حاجی مسلمان مخالفین خود را کافر میکرد. ما پاسخی برای آن نیافتیم.

خواننده را به بخش اول مقاله " رفتن لیارد به دز اسد خان برای دیدن جعفرقلی خان بختیاروند " جلب میکنم . لیارد سخنان همین شخص را که شایع شده بود. دروغ دانسته است. بنظر میرسد، آنها که سخنان نا درست ایشان را انتشار داده اند، و میدهند، و در نشر این دروغ ها اصرار دارند. باید در کار خود تجدید نظر کنند، و انصاف و اخلاق اسلامی را درنظر داشته باشند. تا بری الذمه شوند.
خسرو خان میگوید:
"کلبعلیخان دختری داشت ، بنام ستاره ،بسیار زیبا و خوش صورت و بدین مناسبت بستاره زلف مخملی معروف شده بود... و شعر زیر را دلیل مدعای خود میدانست.
ستاره زلف مخملی پستون اناری    چی خودت پیدا نداد به بختیاری
(ا شعار دیگری نیز در وصف او میگویند مانند شعرذیل:
ستاره خالک طلا پستوو اناری        چی تو مر پیدا ندا به بختیاری .
setare khalak tela peswe anari   chi to mar pida nada be bakhtiary 
     خالک :نوعی زینت زنانه است ، که بیشتر زنهای عرب با سوراخی در کناره بینی از آن استفاده میکنند.)

 آنچه جعفرقلی خان بختیاروند بخواستگاری  ستاره دختر کلبعلی خان میفرستاد. زیر بار نمیرفتند. تا اینکه ... جنگ بین او ( جعفرقلی خان بختیاروند)  با پدر و عموی ستاره ( کلبعلیخان و جعفرقلیخان دورکی)  شروع شد، و معروف است، که ستاره نیز در آن جنگ شرکت داشته و بنفع خانواده پدری همکاری میکرده و برای آنها سرب آب مینموده و گلوله میریخته است ، و با اینکه  مدتها از جریان جنگ گذشته و صلح بر قرار گردیده بوده است. باز هم حاضر نمیشده که بعقد جعفر قلیخان بختیاروند درآید.
روزی جعفرقلیخان بختیاروند شخصی را نزد جعفرقلیخان عموی ستاره فرستاد و او را به دز معروف خود یعنی محل مسکونی خود که همان دز اسد خان باشد. دعوت نمود. یاران و اتباع جعفرقلیخان مخصوصاً برادرش کلبعلی خان از رفتن به دز ممانعت کردند، و بیش از همه پیر مردی از طایفه بابا احمدی که آنجا بود. اصرار داشت، که نرود، و خود را با پای خود بخطر نیاندازد. ولی جعفرقلیخان ( دورکی) که مردی ساده و باصطلاح بی شیله پیله بود. باین حرفها ترتیب اثر نداد، و به آن پیر مرد بابا احمدی قول داد، که زود مراجعت کند، و شامی را که تهیه شده است، با هم صرف نمایند، و پس از آن بطرف دز کذائی که با اقامتگاه آنها فاصله چندانی نداشت. روانه شد.
قبلاً این را هم باید گفت، که جعفرقلیخان بختیاروند با جعفرقلیخان عموی ستاره گذشته از روابط ایلیاتی قرابت سببی دیگری هم داشت. باین شرح:
موقعی که حبیب اله خان پدر جعفرقلیخان در طهران  (بود.)بطوریکه داستانش قبلاً گذشت. بعنوان گروگان زندگی میکرد. اسد خان بختیاروند پدر جعفرقلیخان مورد بحث هم  با علی صالح خان  بختیاروند درتهران تحت نظر بودند.( اسد خان از طایفه علاءالدین وند بود، و علی صالح خان از طائفه عالی جمالی و هردو (طایفه) از ایل بختیاروند بودند.)
روزیکه دختران علی صالح خان بنام شاهیجان و ماهیجان برای تماشای تعزیه به تکیه دولت رفته بودند. فتحعلی شاه در آنجا شاهیجان را از زیر چادر سیاهی که بسر داشت .، می بیند، و طالب او میشود. پس از آنکه از هویت دختر جویا میگردد. از او خواستگاری میکند، ولی پدرش نمیدهد، و بهمین مناسبت اورا که نامش شاهیجان بوده است، شاه پسند نام نهاده اند، و برای بهانه اظهار نمودند، که معقوده جعفرقلیخان پسر حبیب اله خان است ، و روی همین اصل فوری دختر را در تهران بعقد جعفرقلیخان دورکی در میآورند... بنا براین، جعفرقلیخان پسر حبیب اله خان داماد ایل بختیاروند بود... بهر حال جعفر قلیخان بختیاروند نقشه خوبی کشیده بود. چون میدانست ، کلبعلی خان علاقه زیادی به برادرش دارد.  وجود جعفرقلیخان دورکی را که باین حیله بمحل خود کشانیده بود، مغتنم شمرد، و بکلبعلی خان پیغام داد، که اگر به برادرت علاقه مندی ، باید هرچه زود تر عقد نامه ستاره دخترت را برای من بفرستی ، و گرنه  اورا تا عمر دارد. در دز نگاه خواهم داشت. کلبعلیخان که منتظر چنین پیامی بود، و از طرفی هم با هیچ قوه و قدرتی نمیتوانست، بآن دز مستحکم دست یابد، و برادر را نجات دهد. ناچار شد ، بتقاضای او تن در دهد، و دختر خود را بعقد او در آورد. همینکه جعفرقلیخان بعلت موافقت کلبعلیخان آزاد شد، و پیش برادر برگشت، و چشمش بآن پیر مرد بابا احمدی افتاد، خنده ای کرد، وگفت . دیدی شام را تنها خوردی ، و منتظر نشدی ، تا من برگردم . پیر مرد در جواب گفت: "ای خان بخدا تا تو دارای این عقل و باین سادگی هستی، قول میدهم، (من ) از این شام ها زیاد بخورم.".

خلاصه جعفرقلیخان پسر حبیب اله خان مردی خداشناس و پرهیز گار و بسیار ساده و صاف بود. در صورتیکه هم اسم او جعفرقلیخان پسر اسد خان درست نقطه مقابل او بود. یعنی آئین درستی نداشت، وبسکه ... میکرد، مشهور بجعفرقلیخان ... شده بود، و بالاخره هم همین جعفرقلیخان ... ، جعفرقلیخان پسر حبیب اله خان را درجنگی که بین آنها در سال 1252هجری واقع شد. در محلی معروف به دو رگه منار ( درمیانکوه بختیاری) درحالیکه بنماز ایستاده بود. ( جای دیگر گفته است، درحالیکه روزه بود.) بقتل رسانید.
( تذکر: اگر تاریخ کشته شدن جعفر قلیخان دورکی  به روایت خسرو خان بختیار بختیاریها  یعنی سال 1252 هجری قمری درست باشد ، این تاریخ دو سال پس از بقدرت رسیدن جعفرقلیخان بهداروند است، و خان بهداروند در این سال جوانی حدود 23 ساله بوده است. و ادعای مدعیان که میگویند، او در سن پیری عاشق بی بی ستاره شده است، بی اساس است .م )
( تذکر دیگر: شاعر بختیاری از قول جعفرقلیخان دورکی قاتل اورا معرفی میکند.
 دو رگی رگه منار مردم زسرما       سرومه ز پشت بری چپ کور گرما
do ragi rage monar mordom ze sarma         sarome ze posht bori chapkore garma
ترجمه به فارسی معیّار:  ( در) دو راهی راه  (کوه) منار از سرما هلاک شدم    سرم را ( مردی) لوچ از طایفه "گرما" از پشت برید.
دراین جنگ خان بهداروند حضور نداشت. و این هم دروغی دیگر از خسرو خان است.

"جعفرقلیخان بختیاروند که... مردی ... و عیاش بود، از دیر زمانی عاشق دلباخته این دختر شده بود، و آنچه خواستگاری از او میکرد، موافقت نمیکردند. ولی بالاخره برای آنکه اختلافات ایلی هم تا حدی رفع شود، ناچار شدند، اورا بعقد جعفر قلیخان مذکور در آورند."
( این جملات اخیر نیز با داستان بالا و رفتن جعفرقلیخان دورکی به قلعه خان بهداروند هم خوانی ندارد. م).

ما به یاری خدا در آینده کتاب خاطرات ایشان را به نقد خواهیم کشید. در زیر برای مقایسه  داستان عاشق شدن جعفرقلیخان بختیار وند به بی بی ستاره " سوگلی بعدی" ایشان ، داستان را از زبان راوی بختیاری " کیخاوند" بازگو میکنیم.

داستان بی بی ستاره و ارتباط آن با جنگ شوخین

کیخاوند راوی بختیاری میگوید: علت جنگ شوخین ( بمعنی شبیخون) این بوده است، که ابتداً  شخصی بنام    آ ایمان  تاته رضا قلیخان دورکی ، که ازسوی مادر رضا قلیخان عموی او میشد، بقصد گردش وارد طایفه اسیوند میشود. و از آنجا گردش کنان به محلهای "چیتی " ، "برافتو" و قلعه "مشتری"  میرود. و در آخر سری به دز جعفرقلیخان  بختیار وند میزند، و مورد پذیرائی خان بهداروند قرار میگیرد، و پس از چند روز پذیرائی ازسوی خان بهداروند، قصد برگشت دارد. ولی جعفرقلیخان بختیاروند مانع بازگشت او میشود. از او میخواهد، به کلبعلی خان  پدر بی بی ستاره نامه بنویسد، و به او بگوید، یا بی بی ستاره دختر خود را بعقد جعفر قلیخان  بختیار وند در آورد، یا برگشت آ ایمان از دز محال است. او ( آ ایمان) ناچار به برادرامی خود کلبعلیخان نامه نوشت ،  و استمداد خواست . او به برادرنوشت : این مرد ... این  میزبان مرا خواهد کشت، مگر اینکه ستاره را به عقد او در آورید. کلبعلی خان هم بخاطر برادر امی خود، ناچار شد دختر خود را برای خان بهداروند عقد کند، و نزد او بفرستد، تا برادر خود را نجات دهد.  ولی این کار باعث سر آغاز دشمنی دو خانواده شد، و آتش جنگهای بهداروند و دورکی در زمان جعفر قلیخان بهداروند از همینجا شعله ور شد.
یک سال نگذشت بی بی ستاره پسری بدنیا آورد.  این مسئله میتوانست، موجب رفع کدورت بین این دو خانواده گردد، ولی اشتباه دیگر خان بهداروند این بود، که بخاطر تحقیر پدر زن خود نام این طفل معصوم را نامی موهن " زور آباد" نهاد.  دشمنی بین داماد و پدر زن تا دو سالگی " زور آباد" ادامه داشت، در این زمان خان دورکی برای اعاده حیثیت خود، نقشه فراری دادن بی بی ستاره را از دز اسد خان و از دست جعفرقلیخان بختیاروند پسر اسد خان  میکشید. خان دورکی پس از مشورت با مشاورین خود، به گفته راوی دو تن را به نام های آسلطان گندلی معروف به " گاله گپ" ( کسی که صدای نعره مانند دارد) بابای آغلامخسین گندلی ، و دیگری بابای راوی " سلطانعلی کیخاوندی"  را احضار کرد، و از آنها خواست به هر ترتیبی که صلاح بدانند، ستاره را از چنگ جعفرقلیخان بختیاروند رها کنند.  زن کیخاوندی که مادر سلطانعلی بابای راوی باشد کچی ( عمه)  آحسین توشمال زراسوند بود. او گفت چاره این کار این است، که من گلنسا را که با بی بی ستاره خواهر خوانده است، بعنوان میهمانی نزد بی بی ستاره بفرستم ، تا او را برای فرار از دز همراه و موافق خود کنند، و با او قرار بگذارند ، تا شبانه او را فراری دهند، و الا با زور حریف جعفر قلیخان بختیار وند نیستیم. گلنسا به میهمانی نزد ستاره میرود، و پس از صحبت با او و جلب موافقت ستاره که میخواست بخاطر پدر همراهی کند. قرارمحل کار را نزدیک چشمه " پلینه" گذاشتند. این چشمه زیر نردبان چوبی هفده پله دز اسد خان است. گلنسا زمان انجام کار را با بی بی ستاره و مردانی که قرار بود ، او را فراری دهند، به آنها اطلاع داد. قرار شد، دو تن مامورین پدر بی بی ستاره در وقت موعود اسب بیاروند، و اورا سوار کرده به خانه پدر ببرند. این نقشه فرار بوسیله هفت سوار دورکی از جمله آسلطان گاله گپ ، و کیخاوندی با موفقیت انجام شد. بی بی ستاره در زمان موعود به کلفت خود دستور داد، برای "دس به او das be aw  یا صرا sara ( اصطلاحاتی که بختیاری ها برای دستشوئی و توالت استفاده میکنند.) آفتابه حاضر کند، و سپس ستاره به این بهانه به وعده گاه میرود، و او را فرار میدهند.
گاله گپ که صدائی نعره مانند داشت، پس از آنکه از منطقه خطر دور میشوند. فریاد میزند:" های های جعفرقلیخان ستاره را فراری دادیم اگر می توانی بیا او را پس بگیر!" تلاش سواران جعفرقلیخان برای برگرداندن ستاره بی نتیجه بود. و بی بی ستاره به جای امن رسیده بود. پس از چندی که گذشت فرزند کوچک بی بی ستاره از دوری مادر بی تابی میکرد .  به این علت برای کلبعلیخان پیغام فرستادند، که اگر بی بی ستاره باز نمیگردد، اجازه دهد، فرزند خرد سالش " زور آباد" نزد مادرش آورده شود. کلبعلیخان دورکی نیز موافقت کرد، که طفل به مادر ملحق شود، و نزد مادرش برده شود. پس از اجازه پدر ستاره چند سوار بختیاروند کودک را به خانه پدر ستاره بردند، هم زمان با ورود سواران همراه با بچه ، و تحویل بچه به مادر، کلبعلی خان که از شکار برگشته بود، فرا میرسد، و از ستاره میپرسد، نام بچه چیست ؟  ستاره سر بزیر مینهد و سخنی نمی گوید. پدر که گوئی از پیش نام او رامیدانست، با تغییرو خشم از دختر نام او را مجدداً سوال میکند، و دختر ناچار نام او را بر زبان می آورد. سخن دختر آتش قهر پدر را بر می انگیزد، و پای بچه را که هنوز در بغل سواران خان بهداروند است، گرفته او را بلند کرده و با خشم تمام به زمین میکوبد ، و بچه را در دم میکشد.
کشتن بچه خان بهداروند، از سوی کلبعلیخان دورکی آتش فتنه را بین دو خانواده و بتبع آن بین دو ایل بهداروند و دورکی شعله ور میکند، و کینه را بلند میکند، و باعث اصلی تشدید دشمنی میشود. واین دشمنی ادامه می یابد، تا به اولین جنگ این دو طایفه بنام  جنگ شوخین منجر میشود. پس از کشته شدن زور آباد تا زمان جنگ شوخین این دو طایفه همواره در آماده باش کامل و کمین یکدیگر بودند.
اختلافات کلبعلی خان دورکی با برادر زادگان خود حسینقلیخان، رضاقلی خان و امامقلیخان فرزندان جعفرقلیخان دورکی و صدماتی که از آنها دید، راه روی آوری و آشتی با داماد خود خان بهداروند، و فرستادن بی بی ستاره نزد شوهرش را باز کرد ، وکار به آنجا کشید، که برای رفع دشمنی مجدداً بی بی ستاره را نزد جعفرقلیخان بختیاری شوهرش فرستادند. فرزند بعدی بی بی ستاره از خان بختیاروند، درویش خان است، که او نیز به افتخار کلبعلیخان دورکی پدر مادرخود نام اولین فرزند خود را کلبعلیخان نهاد. پس از به قدرت رسیدن خوانین دورکی اولاد کلبعلیخان بختیاروند بکمک اقوام مادری رئیس طایفه بهداروند شدند، هر چند نقشی در هدایت طایفه نداشتند، و در اصل خوانین دورکی علیرغم میل باطنی طوایف بهداروند گاها این نقش را عهده دار بودند.

با وجود این، ورود بی بی ستاره هم مصادف با جنگهای بین حسینقلیخان و کلبعلیخان دورکی شد، و این بار هم جعفر قلیخان بختیار وند به هواداری پدر زن خود وارد جنگ شد.
در مورد جنگ شوخین راوی میگوید: مردی بنام آبابا از طایفه گرما بوسیله خان بهداروند در طایفه دورکی جاسوسی میکرد. او محل و زمان  مناسب حمله به دورکی ها را به بهداروند ها اطلاع داده بود.
شاعر بختیاری این مضمون را در اشعار ذیل در باره جاسوس فوق چنین بیان میکند:

آباوانه بگوهین پیر وراجه     قرار شوخین دا به قله خواجه
a bawane begohin pire weraje   qarar shokhine da be qale khaje
ترجمه بفارسی معیار: به آقا بابا بگوئید ( خیانت کردی) ای پیر دهن لق  ( که) قرار شبیخون را در قلعه خواجه به دشمن دادی
آباوانه بگوهین پیر دو دندون    قرار شوخین دا به او ما خون
پیر دو دندون= پیر مرد دو دندان دار      به او ماخون = "آب ماخون aw makhon"  نام چشمه ای در محل قلعه لیت مشتری است.

درانتها از نوشته لیارد در ترجمه آن در تاریخ بختیاری سال 1355 چنین فهمیده میشود، که پس از بازگشت مجددً بی بی ستاره نزد همسرش دیگرهیچگاه بین آنها اختلافی رخ نداد، و او به گفته لیارد سوگلی زنان خان بختیاروند بود.
 شاد باشید مطالب را دنبال کنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر