کل نماهای صفحه

شمارشگر

free counters

فهرست وبلاگ من

صفحات

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۷, شنبه

مالیات یا باچ خواهی شاهان قاچار


مالیات یا باج خواهی سلاطین قاجار

رفتن حسینقلیخان دورکی نزد معتمد الدوله
خسرو خان پسر حسینقلیخان دورکی در خاطرات خود میگوید: "درحالیکه محمدتقیخان چهار لنگ دوران جنگ و گریز را با معتمد الدوله میگذرانید، کلبعلیخان (دورکی) که خدمات شایان توجهی به منوچهر خان معتمد الدوله (گرجی) در راه دستگیری محمد تقی خان و عبور سپاهیان ( و توپ خانه سنگین) او از زرده کوه بختیاری نموده بود، درقسمت عمده ای از خاک بختیاری حکومت داشت، چند سالی از ریاست (عمو) و پسرش ابدال خان نگذشته بود، ( که حسینقلیخان و برادرانش زمزمه احقاق حق نمودند. ولی کنار زدن عمو کار آسانی نبود. )  زیرا کلبعلیخان دورکی مردی زیرک بود، و دولت قاجار بخاطر اینکه کلبعلیخان دورکی در قلع و قمع محمد تقی خان چهارلنگ  جانفشانیهای زیاد و کمک های موثری کرده بود....و کاملاً با اهداف معتمد الدوله موافق و همراه بود، بی اندازه طرف توجه و علاقه شخص معتمد الدوله بود.
( چند بار زد و خورد بین حسینقلیخان و برادرنش با کلبعلیخان دورکی به او آموخت ، که این شیوه و روش به زیان آنها است. و درنتیجه) مخالفت با کلبعلیخان که نماینده و طرف توجه  (دولت قاجار) در بختیاری بود، مخالفت با دولت قلمداد میشد..."
حسینقلیخان در پی فرصت مناسب ، و کشف پاشنه آشیل ، یا چشم اسفندیار روئین تن و نقاط ضعف  عموی خود کلبعلیخان دورکی و عمال دولت بود. این نقطه ضعف یعنی اخذ مالیات یا باج خواهی از مردم توانمند وبنا حق را از گذشتگان فرا گرفته بود، و دیده بود، هرکس در جهت تامین منافع نامشروع شاهان از جمله شاهان قاجار خدمت کند، علاوه بر اینکه از هر نظر، از جمله حمایت نیروی نظامی، و مالی مورد توجه شاه قاجار است،  خود نیز سهمی از غارت دارد. مهم نبود، که قربانی، بدهی مالیاتی نداشت باشد. تمام حکام بختیاری حد اقل در دوره صفویه و تا انقلاب مشروطه در زمان قاجاریه همیشه در معرض خطر غارت و باج خواهی این سلاطین و عوامل آنها  بودند. افراد عادی که دیگر نه رمقی داشتند، و نه توان مالی، وهمین نیاز این سلاطین بقول خودشان برای معمور کردن خزانه، علت اصلی یاغی جلوه دادن ثروتمندان درستکار و مسلمان بود، و بسیاری از آنان را به کشتن و نابودی مال و منال خود کشاند. رمز موفقیت حسینقلی خان در جلب نظرحکومتگران قاجار، و درک همین نکته و نیاز سلاطین زمان خود  بود. جمع آوری مالیات اضافی از سوی کلبعلیخان دورکی به تعویق افتاده بود، حسینقلیخان دورکی بدلیل جنایات خود و برادرانش و کشتن آعلیداد خدر سرخ و فرزند خرد سالش از قدرت کنار گذاشته شده بودند،  
زمانیکه مالیات یا باج خواهی سلاطین و عمال آنها عقب می افتاد حکام دست نشانده آنها با همه خدمات و جانفشانیهای نوکرمابانه خود، مطرود میشدند، وسلاطین این بندگان خود را به راحتی کنار میزدند، واگر یکی از آنها ایستادگی میکرد، یاغی، راهزن و هزاران عنوان مشابه را بدست می آورد.
دلیل عمده نیاز شاهان قاجاردر ارتباط با دو مسئله اصلی بود: 
1- هزینه  جنگهای ایران و روس و هزینه جنگهای ضد استعماری محمد شاه قاجار با دولت انگلیس در هرات بود ،
 2-هزینه های سرسام آور اولاد و احفاد فتحعلیشاه قاجارو  محمد شاه هم مشکل دیگر شاهان قاجاربود. هریک از بستگان شا هان فوق هم  خود تشکیلاتی  در حد دربارشاه  و مشابه یا در حد پدران خود داشتند، که بسیار پر هزینه بودند. و به این هزینه ها هزینه های عوامل شاه و درباریان نیز افزوده میشد.
مردم عادی بسیار فقیر بودند، و از عهده سیر کردن شکم خود و فرزندانشان بر نمی آمدند، و چیزی برای پرداخت مالیات نداشتند، باو جود این، از تعرض عوامل حکومت در امان نبودند، و با چوب و فلک و انواع شکنجه آخرین داشته آنها را به زور میگرفتند.
 صنعتی و جود نداشت، و تنها تولید کنند گان عشایر و کشاورزان بودند، ومحصولات اصلی پرورش احشام ، گندم و جو ، میوه و سایر محصولات کشاورزی و دامپروری بود، و گروه توزیع کننده که دسته دوم مالیات دهنده های عمده  نیزبودند، کسبه و بازاریان سنتی بودند.
و هر دو گروه نیز بدلیل اعتقادات راسخ مذهبی و خدا ترسی، بسیار دقت میکردند، که از شارع شریعت خارج نشوند و به حرام و کسب در آمد حرام  برای پرداخت باج شاهی گرفتار نشوند. لذا نمی توانستند، خواسته آنها را برای باج خواهی زیاد تامین کنند.
ولی حکومتگران قاجار و عوامل آنها این واقعیت را درک نمی کردند، و تنها به نیاز نامشروع خود می اندیشیدند. و در جهت کسب در آمد از عوامل تولید و توزیع جامعه زمان خود هر ستم و جنایتی را حق خود میدانستند.
 این شیوه اخذ مالیات خارج از توان عوامل تولید و توزیع بود. ولی عوامل حکومت با زور احشام و انبارها و هر مالی را که از آنها می یافتند، مصادره میکردند، و اگر نمی یافتند، با زور و فلک کردن آنها و شکنجه های وحشتناک و قتل آنها اموال پنهان شده آنها را تصاحب میکردند.
بدیهی است، عمال حکومت در این ستمگریها باید ازبین افرادی انتخاب میشدند، که فاقد هر نوع عواطف انسانی و اعتقاد واقعی دینی باشند، و در اصل " قره نوکران" حکومت قاجار بودند. (و درسخن امیر کبیر به خان دورکی  این وظیفه نوکری کاملاً مشخص میشود.).
 این شیوه ستمگری برای اخذ مالیات بقدر کافی زمینه های نارضایتی از حکومت گران  را در جامعه ستم دیده ایران آنروز فراهم کرده بود، که حادثه در گذشت محمد شاه قاجار، سبب بقدرت رسیدن شاه جدید قاجار ناصرالدین شاه شد. ولی خزانه خالی بود ، و وزیر اعظم شاه جدید ، امیر اتابک  " امیر کبیر" بعدی هم نمی توانست ، معجزه کند.
این عوامل،این فرصت را برای حسینقلیخان دورکی فراهم کرده بود، تا او خود را به بازیگران سیاسی در بار شاه جدید نزدیک کند. او با شهرتی که در نزد عوامل حکومت ، نظیر منوچهرخان معتمدالدوله داشت، وبا توصیه معتمدالدوله به  جانشین خود شاهزاده احتشام الدوله فرزند عباس میرزا و عموی ناصرالدین شاه برای معرفی به شاه قاجار،  به  امیر کبیر بعدی که آن زمان اتابک اعظم  نامیده میشد معرفی شد. و از این طریق جواز ستمگری و زور گیری را  با "استقلال تمام" بکمک آنها از شاه قاجارو عمال دولت بدست آورده بود.
پس از اینکه حسینقلیخان دورکی بخاطر جنایتهای خود علیه عمو و عموزادگان وآعلیداد خدر سرخ توسط سهام الدوله ارمنی حاکم بختیاری .. و از منسوبین منوچهر خان معتمدالدوله عزل میشود، پس از چندی که تحت تعقیب قوای دولتی و ایلخان جدید بختیاری بود، بناچار در دزفول خود را به اردوی سهام الدوله معرفی میکند، و در آنجا تحت نظر قرار میگیرد.
پس از حدود یکسال از این واقعه اتفاق نادری رخ میدهد، و خانلر میرزا احتشام الدوله حاکم خوزستان      میشود، و دشمن خان دورکی معزول میشود. این اتفاق در اوایل سلطنت ناصر الدین شاه روی میدهد.
رویداد دیگر مرگ معتمد الدوله حاکم جدید اصفهان بود، که یک دشمن دیگر خان دورکی را از راه پیشرفت او دور کرد.
خان دورکی با انتصاب احتشام الدوله مجدداً ناظم بختیاری میشود، ولی او خود را  ایلخانی مینامد. حسینقلی خان این زمان با استقلال تمام وارد بختیاری شد. دیگردر بختیاری هفت لنگ کسی نبود، مگر جعفرقلیخان پسر اسد خان، او هم تاب مخالفت نداشت.
حسینقلیخان دورکی در سنه‏ 1299 هجری قمری ایلخانی شد و در 1306 قمری معزول شد. پس از یکسال باز ایلخانی شده تا روز جمعه‏ بیست و نهم جمادی الاول سال 1317در دوره سلطنت ناصرالدین شاه ایلخانی بود. ( ایشان مجموعاً حدود 16 سال و شش ماه ایلخانی بودند.).

چه کسی دزد ، راهزن، و یاغی بود.

به این مکالمه بین شاه قاجار و اتابک اعظم و حسینقلی خان دورکی از خاطرات فرزندش خسرو خان توجه کنید.

اتابک برای معرفی او بشاه عرض میکند: " حسینقلی خان بختیاری است."
 به گفته سردار ظفرشاه فرمود: "حسینقلی خان دزد همین است؟!"
باز بنا به نوشته  خسرو خان، امیر اتابک عرض کرد:" قربان حسینقلیخان ناظم بختیاری است،که از اقبال شاه دزد ها را از قلل جبال فرود آورده قلع و قم میکند." ( آیا براستی امیر کبیر بعدی از سوابق این خانواده و خان دورکی بی اطلاع بود؟ پاسخ این سوال دور از دانش امیر کبیر است.).
چند روزی ( حسینقلی خان در سلطانیه ) در اردو بود. امیر اتابک بسیار با او همراهی کرد. چون اجازت خواست باز گردد.
امیر اتابک به حسینقلیخان گفت:" حسینقلیخان من اتابکم، مرا میشناسی ! اگر خدمت بدولت کردی روز بروز رتبه ات بالا میرود، و اگر خلاف کردی خودت را تمام کردی."
لقب ناظمی را باو داده ، گفت:" چون بولایت رفتی موسی خان بابادی را دستگیر کرده بفرست تهران."
( آیا براستی امیر کبیر چنین دستوری به او داده بود؟ مطالب ذیل این موضوع را مبهم میکند.)
خسرو خان باز میگوید:
این موسی خان( بابادی مردی محترم ودرستکار بود، و مورد وثوق بختیاری ها بود.) حسینقلی خان به جانکی سرد سیر رفته رستم خان پسر شاهرخ خان حاکم جانکی را مطیع خود کرد، و مالیات آنجا را که رستم خان به حاکم میداد، جزء ابواب جمعی خود کرد. سپس میرزا موسی خان ( بابادی) را گرفت آورد. چغاخور( دستگیر کرد.) .
این موسی خان همیشه دم از دوستی اولاد فرج اله خان (اسماعیل خان ایلخانی بختیاری در دوره حکمرانی سهام الدوله )میزد. چون دختر فرج اله خان زن او بود. بیچاره خیانتی هم بدولت نکرده بود.

حسینقلی خان اورا با برادرش رضاقلیخان ایل بیگی به اصفهان فرستاد.، در بین راه پسر موسی خان که از اصفهان به بختیاری می آمد، با کاروان پدر در بند، خود روبرو میشود، آن اجل رسیده را هم رضا قلیخان ایلبگی دستگیر میکند، و به اصفهان میبرد. از قضا شاه با میرزا تقیخان امیر کبیر در اصفهان بودند.بحکم امیر کبیر هر دو را فورا سر زدند. ( هیچ محکمه ای درکار نبود، و هیچ جرمی ثابت نشد، ولی سعایت خان دورکی و نیاز شاه و در بار قاجار به اخذ باج  این جنایت را برای عبرت تاریخ بشریت به یادبود باقی گذاشت ، که بعداً عنوان عدالتخانه یکی از خواسته های اصلی مشروطه خواهان میشود. ( آیا این دو مظلوم بختیاری شایسته آن نیستند، که دراین زمان مجسمه های آنها بعنوان قربانیان عدالتخواهی در میادین شهر های بختیاری نصب شود. ما برای خوش نامی باید از قهرمانان واقعی خود تجلیل کنیم، بدیهی است، اگرما ضد قهرمان را با فریبکاری قهرمان بنامیم، وجدان بیدار مسلمانان و انسانیت را از خود آزرده ایم، و بخاطر خطای خود نباید گله کنیم، که چرا فلان رسانه بیشتر به  ستارخان ، باقر خان و میرزا کوچک خان توجه دارند، واز آنها تجلیل میکنند. ).
 متاسفانه این شیوه بی قانونی بسیاری از بزرگان و محترمین طوایف و اصناف ، ازجمله شخص امیر کبیر، و جعفرقلیخان بهداروندرا بکام مرگ کشاند. جعفر قلی خان در زمانی که کشته شد، بیش از بیست و چند سال بود، که هیچ سمت و مسئولیتی نداشت. و در دوره کهولت و بازنشستگی بسر میبرد.).
خسرو خان میگوید:" شنیدم وقتی حاج ایلخانی( در محل) خان میرزا بود، که ایل بابادی عکاشه آنجا بود، و بایستی بپدر من مالیات بدهند.( زیرا ) جزء دورکی ها بودند. ( ولی) همین موسی خان (بابادی) اورا جواب داد، بقول بختیاریها گلیم را از زیر پایش کشید. این مخالفت موسی خان هم عقده بود، در دل پدرم ( حسینقلی خان دورکی) ".
 ( کشتن بیگناه دوم ، فرزند موسی خان خود دلیل اعتماد بی مورد امیر اتابک به کارناظم کاملاً مستقل خود در بختیاری بود، و کار او خودرائی حسینقلی خان را نشان میدهد. و از طرفی نیاز شاه تازه قاجار را  به باج گیری آشکار میکند.)
چون حامی اصلی حسینقلیخان در این جریانات امیر کبیر بود، خسرو خان میگوید: " پدرم این اواخر افسوس میخورد، ک چرا نوشتجاتیکه از امیر اتابک داشتم، بخانلرمیرزا احتشام الدوله که حاکم لرستان و عربستان بود دادم . اگر نداده بودم، در دربار ناصرالدین شاه مرا بکار میآمد."

شاد باشید ومطالب را دنبال کنید.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر