کل نماهای صفحه

شمارشگر

free counters

فهرست وبلاگ من

صفحات

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۷, شنبه

سرگذشت دلدادگی جعفرقلیخان بختیاروند پسر اسد خان شیر کش

سرگذشت جعفر قلی خان بهداروند
بخش اول
جعفر قلیخان بختیاروند  در سن حدود 15 سالگی همراه پدر به شیراز میروند، و از ایل جدا میشود، و اولین تجربه خود را  درآغاز جوانی  با دنیای جدید شهر نشینی آغاز میکند.
بنه وار سیل زنم درواز دز واز     شاه اسد وا تیله شیر رهدن سی شیراز
از ده بنه وار نگاه میکنم دروازه دز باز است ( دز رها شده است.) شاه اسد و پسرش( جعفر قلیخان ) به شیراز رفتند.
 او که به ناچار و همراه پدر از زندگی پر تلاش عشایر ی جدا شده بود . در شیراز اوقات فراغت بسیاری بدست آورده بود، که دراین سن به آن نیاز نداشت.   و چون اولین سفر او به خارج از ایل بود ، و اولین شهر بزرگ و آباد آن زمان را میدید، شیفته فرهنگ و تمدن و آداب و رسوم مردم شیرازشهر شعر وشاعری  و زیبائی های بی نظیر آن  میشود. پدر که اقامت خود را در شیراز طولانی میدید، اورا برای آموزش تکمیلی به مکتب خانه یکی از سادات حسینی شیراز میفرستد.  و خود نیز با مشاوران همراه خود فنون نظامی و سپه سالاری وایل داری را به او می آموزند، این آموزشها تا زمان حیات اسد خان ادامه داشت . و جعفر قلیخان پس از پنج سال اقامت در شیراز مردی مذهبی و بسیار متدین شده بود. آثار آموزه های دینی او باعث شد، اولین اقدام او پس از بازگشت به ایل، دعوت  ازخانواده سیدعلی و خواهرش سیده مریم ( مادر بزرگ مولف، که بعد ها به اشتباه لقب حسنی گرفتند. این اطلاعات را شخصاً از اقوام مادر بزرگم در کوشکک بدست آوردم . آنها خود را از سادات حسینی شیراز احتمالاً سادات دستغیب میدانند.)   فرزندان استاد مکتب خانه شیرازبود، که به پاس حق شناسی از استاد و ملای مکتب خانه، با دادن زمین ومحلی به آنها برای آموزش دینی ایل و اقوام خود نشان داده میشود. که اکنون ده" کوشکک " نامیده میشود.
علاوه بر فراگیری آداب و رسوم بختیاری ، رسم دیگری که جعفرقلیخان فراگرفته بود. استفاده از پسوند نام "قلی" در نام اولاد خود بود. که بخوبی در شجره نامه اولاد او نشانداده شده است . او این کار را سنت پدر میدانست، زیرا اسد خان پدر او معتقد بود ، اگر کسی رفتار ناپسند داشته باشد، مردم اورا بنامی مقدس نمی نامند. بلکه اورا " نوکر" آن نام مقدس نام میبرند.
ولی این آموز شهای نیکو با مرگ نابهنگام پدر دچار گسیختگی و نابسامانی  شد. برادران و عموزادگان او در ایل  از بازگشت او به دز استقبال نمی کردند، و از تحویل جایگاه پدربه او امتناع میکردند، واز ریاست اوهم بر طایفه پشتیبانی نمی کردند.
این مشکلات ابتدا اورا که جوانی بی تجربه بود، به انزوا و روی آوردن به شعر و آموزش موسیقی وعلاوه بر آن خوشگذرانی کشاند، ولی خیل عظیم مشاوران و همراهان پدر که ازاو انتظار فراهم کردن، امکان با زگشت به ایل و خانه خود را داشتند. اورا به تفکر و چاره اندیشی سوق دادند. او سر انجام به این نتیجه گیری رسید، که راه پدر دیگر کارائی ندارد.و با یافته های خود از شیوه موفق حبیب الله خان دورکی و اولاد او ومشاهده عینی رفتار و اخبار مردم شهر بزرگ شیراز و اگهی نسبی به اخبار جهانی، شیوه پدر را تغییر داد، و اولین حرکت او پس از ورود به ایل بیرون کردن اقوام و برادران خود و تصرف دز ازدست آنها به زور بود. این شیوه خشن و موفقیت آنی آن، ابتدا موجب پیروزی های او شد، و بر اوضاع مسلط شد. ولی  تداوم این روش ناشایست برای او که تجربه اندکی داشت ، هر روز از اطرافیان او می کاست و بر دشمنان او می افزود.
 با وجود این، ما نتیجه رفتار اورا از نوشته لیارد در کتاب" تاریخ بختیاری" چاپ تهران 1355 به روایت سردار اسعد بختیار بختیاریها که طبیعتاً دوستدار او نبودند، مثبت می بینیم ، و از صفحه 349 به بعد از قول لیارد چنین میخوانیم:" سوار شدیم قدری راه طی کرده دز جعفرقلی خان نمودار شد، بعد از پیمودن سرازیری و سربالائیهای بسیار سخت بپای دز رسیدیم ، در پای دز غار بزرگی بود. جماعتی از کدخدایان بختیاری در آن غار جمع شده (بودند) ، تا جعفر قلیخان را ملاقات نمایند. این غار معروف به غار "لامردون" lamerdun یا مهمانخانه است. در اینوقت جعفر قلیخان بختیاری ( یکی از القاب اصلی خوانین بختیار وند لقب " بختیاری" هم  میباشد. بهمین دلیل و اختصاص لقب " بختیاری "  به آنها که در نامه صدر اعظم عین الدوله هم دیده میشود، خوانین دورکی با دخالت دولت وقت ناچار به انتخاب لقب " بختیار بختیاریها" شدند. ولی در نوشته ها ی غیر رسمی وگفتار عمومی تنها از جزء اول آن " بختیار" استفاده میکردند. مانند " تیمور بختیار، یا شاپور بختیار و غیره. م) پیدا شد. پس از تعارفات گفت:" اینک من کار آنها( کدخدایان ایل) را انجام میدهم ، و با شما بالای دز خواهیم رفت.
خلاصه پس از آنکه امور آنها را فیصله نمود ، بطرف دز روان شدیم .شروع کردیم . ببالا رفتن، اول از نردبان چوبی خیلی بلندی که بد ساخته شده (بود)، و با طناب ها آن چوبها را بهم بسته بودند، و رفتن از آن نردبان کمال صعوبت را داشت ( بالا رفتیم). باری از نردبان بالا رفته، به پله های سنگی رسیدیم ، که با کلنگ تراشیده  ( شده ) بودند، و از عبور ومرور ( بسیار) این ( پله های ) سنگ سخت، مثل آینه صاف شده بود(ند). پا می لغزید. باوجود اینکه ، بمسافرت ( در) کوه های سخت عادت کرده بودم ، (ولی) نمیتوانستم ، از پله ها ( بالا ) بروم. جعفرقلیخان شال کمر مرا گرفته ( مرا) بالا میکشید.( خواننده دقت کند! یک انگلیسی  بیش از180 سانتیمتر قد و بیش از 80 کیلو وزن بوسیله دلاوری ایرانی در یک راه خطرناک کوهستانی که هرلحظه خطر سقوط ومرگ آنها را تهدید میکرد چنین نمایشی از قدرت، دقت و هوشیاری را نشان میداد، و اورا بالا میکشید . آنگاه برخی در رسانه های خود او را بنا راستی " مردی دائم الخمر!!!" مینامند.  این دور از انصاف و اخلاق اسلامی است، و استناد به قول غیر مسلمان آنهم  برای جرم غیر مشهود ، بخاطر بدنام کردن ، مسلمان جواز شرعی ندارد. وبرای اولاد و بستگان او ایجاد حق میکند.
 از شکست قطعی  بهداروند ها سخن میگویند، ولی نمی دانند، که هرکسی چند روزه نوبت اوست.  و نوبت آنها هم تمام شده است !!! خرم آن کس که نام نیک از او بیادگار ماند.

ادامه مطلب از قول لیارد:
من ( لیارد) خیلی میل داشتم ، که با جعفرقلیخان آشنا و رفیق بشوم، ولی یقین نداشتم ، که مرا به دز راه بدهد. چونکه شنیده بودم. مشارالیه بجز آشنایان و دوستان خود کسی را راه نمی دهد. الحال کمال تشکر را از جعفر قلیخان دارم ، که خود مرا به دز میبرد، و دانستم ، که آنچه در باره او میگفتند، که جعفر قلیخان مرد بیرحم آدم کش ، و بد میهمان بی ایمانی است. دروغ است.( دقت گردد! این سطور به بدستور سردار اسعد ترجمه شده اند، وتایید  متن ترجمه شده از ایشان است. م).
همچنین شهرت داده بودند، که ( او) چهار نفر از اقوام خود را کشته (است) که یکی از ایشان برادر خود او بود.
تمام مردم کوه نشین وغیره تا درب دروازه اصفهان از او میترسیدند. هروقت عازم جنگی بود راه آمد وشد از ترس او مسدود میشد. زیرا که بی اندازه شجاع ودلیر بود.
به این واسطه دولت ایران قشون به جهت گرفتاری او میفرستاد. ولی به او دسترس نداشتند. زیرا در دز میرفت، و کسی راه به آنجا نداشت.
در این موقع ( زمانی که لیارد نزد جعفرقلیخان رفته بود. م.) ، (جعفر قلیخان بهداروند) ریاست طایفه هفت لنگ بختیاری را دارد. ( دقت گردد! دروغ پردازان چه تلاش بیهوده ای برای پنهان کردن این حقیقت مسلم ، و جعل تاریخ بنفع خود دارند.). و با محمد تقی خان هم عداوت و دشمنی دارد، و چندین دفعه هم جنگهای سخت با محمد تقی خان نموده (است). حکومت چند ناحیه از خوزستان هم با او است.
مقرر ( شده ) است، که با سواران خود به شوشتر برود، و با معتمدالدوله بولایت "چعب" رفته، جنگ کند."
( دو نکته مهم در دنبال گفتار لیارد بسیار با اهمیت است، اول اینکه میزبان خود جعفرقلیخان را به شرابخواری نزد خود ( یعنی لیارد ) و در ثانی ناسزا گوئی درحالت مستی به شاه و اولیاء دولت متهم کرده است ،( و با نشر آنها به احتمال بسیار قصد خدمت به محمد تقی خان چهار لنگ را داشته است. زیرا لیارد از عواقب کار خود و عکس العمل شاه قاجار و درباریان او به خوبی آگاه بوده است . ولی این دسیسه نتیجه فوری نداشته است ، و سودی برای دلاور هوشمند و بزرگمردی از تبار مردان مرد بختیاری چون محمد تقی خان چهار لنگ ببار نیاورد. ولی دستاویزی برای دشمنان دغلکار او برای بدنام کردن این جنگاور بیباک ( جعفرقلیخان) برای راندن او از قدرت و بدار آویختن او در سن پیری شد. متاسفانه دستور امیر کبیر در مورد اعدام او دور از تدابیر عالمانه او بود. و دریک جمله میتوان گفت ، امیر نا دانسته  به خصم اوخدمت کرد. و دوره طولانی هرج و مرج را تداوم داد. و ده ها هزار نفر مردم مظلوم بختیاری را گرفتار قتل وغارت و چپاول کرد. وهنوز هم مردم ایران دوره هرج ومرج بسیار را با نام " بانی آن " نام میبرند. ).".
او ادامه میدهد: " ( جعفرقلیخان ) چون میدانست، صالح خوب لری میخواند، او را امر بخواندن مینمود، و با انگشتهای خود بطنبوری که در جلو خود داشت، میزد... من از این نوع مهمان نوازی فوق العاده او در تعجب بودم . آنچه مردم درحق او میگفتند، دروغ بود.".
جعفر قلیخان روحی لطیف و شاعرانه و عاشقانه داشت، و طنبور را بخوبی می نواخت، وهمراه با آن اشعار عاشقانه و رزمی زمزمه میکرد.
لیارد از قول او میگوید:" جعفرقلیخان ...بنای صحبت معتمدالدوله و محمد تقی خان را بمیان آورده، گفت:" بااینکه من دشمن محمد تقی خان میباشم .اما اگر (او) بمن پناه آورده بود. نمیگذاشتم ، موئی از سر او کم بشود. هرچند مرا و اتباعم را از میان میبردند.".
من از صحبت های او تعجب نموده ، گفتم :" شنیده ام میان شما و محمد تقی خان نزاع خونی است ." .
( جعفرقلیخان ) گفت :" ای صاحب ! من صدق مطلب را بتو بگویم. ما بختیاری ها تمام نادان ( بی سیاست) میباشیم. زیرا وقتیکه قوت (یا قدرت)داریم، ترسی از ( دولت قاجار) ایران نداریم ، و در پی ضدیت با همدیگر میباشیم، و میخواهیم یکدیگر را به مخاطره بیندازیم. همینکه از طرف دولت شخصی به اینجا می آید . دور او اجتماع کرده ، برای یکدیگر فساد میکنیم . (اما) اگر چنانچه ما متحد باشیم . ابداً قشون دولت ایران نمی تواند، بما ضرری برساند. چه کنم ، ( دشمنانم!) اینها مردانگی ندارند، و حقوق ( همدیگررا) نمی دانند چیست.".
لیارد از نگرانی جعفرقلی خان و ترس او از دشمنان و فامیل سخن میگوید، ولی دلیل آنرا یا نگفته است ، یا گفته است ، ولی از ترجمه حذف شده است. انشاالله اگر اصل نوشته لیارد بدست ما رسید با ملاحظه آن این ابهام زدوده میشود. ولی آنچه مشخص است.  اسد خان و خاندان او در مقابل دشمنانی قرار گرفته بودند ، که هیچ حدی را رعایت نمی کردند. ازجنایت حتی علیه نزدیکان خود و کودکان  ابا نداشتند.

 واقعه کشته شدن جعفرقلی خان دورکی  درجنگی است .که خود باعث آن بودند، زیرا ریاست اورا نمی پذیرفتند. انتساب آن بدست  جعفرقلی خان بهداروند،  که در آن جنگ شرکت نداشت، و تهمت های  دیگر دروغ است،  این قتل ناخواسته بود، و  یکی از افراد او درغیاب خان بهداروند در میدان جنگ و در نبرد با جعفرقلی خان دورکی  او را میکشد.
بدیهی است، روی سخن ما در این مجمل، بیان تاریخ بهداروند است، وناچاراز برخی افراد که درمنابع مستند اعمال آنها ذکر شده است ، و نقشی در روند تاریخ بهداروند دارند ، بناچار نام میبریم ، و تنها مقصود ما رفع ابهام از تاریخ و تنویر افکار عمومی است. 

نوروزتان با شادی همراه باشد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر