کل نماهای صفحه

شمارشگر

free counters

لیست وبلاگ من

Loading...

صفحات

پنجشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۹ ه‍.ش.

آغاز وپایان کار سردار دلاور بختیاری اسدخان بهداروند

آغاز وپایان کار اسدخان بختیاروند معروف به شیر کش
اسدخان بختیاروند که درشجاعت و دلاوری و مردم داری پوریای ولی زمان خود بود، در یکی از کهن ترین خاندان های بختیاری خاندان بختیاروند یا بهداروند در حدود سال 1185 قمری متولد شد. طایفه او از حدود اواخرقرن پنجم هجری سابقه تاریخی سکونت در بختیاری را داشته ودارند. اجداداو از حشم داران بزرگ بختیاری بودند، پدرش حیدر خان وپدر بزرگش شا همراد خان از روسای برجسته طوایف بختیاری بودند، که گله های بزرگی از احشام داشتند.و تا زمان اسد خان و فرزندش جعفرقلیخان زندگی عشایری و کوچ نشینی داشتند. ییلاق آنها ده کرد و دهات اطراف آن وفارسان واطراف آن بود ، و قشلاق آنها اندیکا ، لالی و جلکان و سهرکان و اطراف آنها بود.


اسد خان پس از مرگ پدرش حیدرخان رئیس طایفه میشود.

آغاز آشنائی فتحعلیشاه قاجار با خاندان اسد خان
این زمان هنوز حیدرخان پدر اسدخان درقید حیات بود، و اسدخان نو جوانی حدود چهارده ساله بود .
تاریخ قاجار یا حقایق الاخبار ناصری ذیل صفحه 8 میگوید :سال بعد (1199 هجری قمری) فتحعلیخان پسر حسیقلیخان قاجارمعروف به باباخان ( و بعد شاه بابا) برادر زاده و ولیعهد آغا محمد خان قاجارکه ملقب به جهانبانی بود ، به سمت عراق وفارس( فارس وبختیاری ) مامور ( منصوب) ( میشود). یعنی در این سال 1199 هجری قمری والی یل فرمانروای فارس و بختیاری میشود.
 ولیعهد قاجار فتحعلیخان تا شب شنبه بیست ویکم ذیحجه سال 1211هجری که آغامحمد خان کشته میشود، والی وفرمانروای فارس و بختیاری بود. این زمان اسدخان 25 ساله و پس از مرگ پدرش رئیس ایل بود. والی یا فتحعلیشاه آینده ، علاوه بر اطلاعاتی که توسط عوامل خود از بزرگان و نخبگان ولایت خود داشت ، به مناسبت های مختلف خود نیز با خانواده آنها آشنا میشد، به گفته مرحوم آقربانعلی نوه اسد خان : خواهر بزرگ اسدخان بی بی پری ( کسی که بعدها از سر دلسوزی اسدخان را با زهر میکشد.) در زمان حیات حیدرخان همسر محمدعلیخان قشقائی بود، در یکی از مناسبت های جشن ها ولیعهد ، خواهر یا خاله اسد خان بنام زینب بیگم مادرآینده محمد تقی میرزا حسام السلطنه را دیده و اورا خواستگاری میکند. اویکی از اولین زنان دومین شاه سلسله قاجار است. پس از این وصلت ، ولیعهد به اعتبار وابستگی سببی بخوبی از نیروهای رزمی بختیاری و قشقائی در رسیدن به قدرت استفاده کرده است. شواهدی حکایت از آن دارد، که پس از این وصلت ایلخانی بختیاری یا حداقل طایفه هفت لنگ را به حیدر خان وپس از او به اسد خان داده است، و خان قشقائی را هم ایلخانی قشقائی کرده است.
( در مجلسی که حدود 40 سال پیش راجع به شباهت های کلمات تهرانی قدیم با زبان بختیاری و شیرازی میشد، وبحث این بود، که چرا تهرانی های قدیم برای کلمه" آبیار" از کلمه لری " اویار" استفاده میکنند، یکی از حاضرین بسیار کهنسال معما را حل کرد، او گفت:" فتحعلیشاه که والی فارس وو لیعهد بود، پس از کشته شدن آغا محمد خان قاجار از شیراز با جنگجویان بختیاری و قشقائی به تهران آمد، و به مجرد ورود ، و تسلط بردارالسلطنه تهران به کمک سپاهیان همراه خود به کور کردن وقتل عام مدعیان سلطنت خود که بیشتر اقوام و نزدیکان او بودند پرداخت. و بدلیل سالهای طولانی سرکوب مخالفین این سپاهیان بختیاری و قشقائی در تهران ماندگار شدند. ومورد اعتماد شاه قاجار بودند.).
ولی بعداز قدرت گرفتن شاه قاجار، نیاز شاه قاجار به این سپاهیان و روسای آنها، تبدیل به وحشت از قدرت گرفتن روسای این سپاهیان اسدخان بختیاری ومحمدعلیخاان قشقائی شد. (که شرح آن قبلاً آورده شده است.)

تاریخ قاجاردرصفحه 10 زیر عنوان : ذکر حقایق اخبار فتحعلیشاه علیین آشیان و بیان حالات آن خدیو ثریا مکان میگوید: روز دوم محرم سال 1212 خبر وحشت اثر (کشته شدن آغامحمدخان قاجار) را بابایوسف شاطر(پیک تیز پا) به شیراز رسانید، .. ولیعهد .. بیدرنگ آهنگ دارالسلطنه طهران فرموده پس از ورود علیقلیخان عم (خود را) مکفوف البصر( ازچشم نابینا) نمود، حسینقلیخان برادرکوچک ( خودرا) نیز از پاره ای خیالات فاسده آسوده ساخت .( یعنی اورا هم کشت). وتقریبا بیش از نیمی از سلطنت این شاه دغلکار وسفاک در صفحات بعدی تاریخ قاجار به کشتار مخالفین اشاره دارد. او که در مکتب عم خود اولین شاه بیرحم و حیله گر قاجار این آموزش ها را فرا گرفته بود، در دوره سلطنت خود ، این روش ناپسند را همیشه به کار می برد، و برای دو شاه بعدی سلسله قاجار هم به یادگار گذاشت.
مقصود از این مقدمه این بود، که اسد خان بختیاری بطور قطع مدت مدیدی مورد حمایت شاه قاجار وخواهر زاده یا خاله زاده خود ، محمد تقی میرزا حسام السلطنه بوده است، و بنظر میرسد، عنوان 25 سال ایلخانی بودن اسدخان بختیار وند در ایل بختیاری در دوره سلطنت فتحعلیشاه قاجارچندان هم دور از واقعیت نیست.


سرانجام اسدخان بختیاری و محمدعلیخان قشقائی

اسد خان بختیاری سال 1237 هجری قمری سرداری سپاهیان بختیاری را در جنگ با دولت عثمانی در عراق همراه با شاهزاده محمدعلی میرزا دولتشاه بعهده داشت ، و هنگامیکه دولتشاه در بغداد با سپاهیان عثمانی نبرد میکرد، او بارهبری سپاهیان بختیاری بصره را فتح کرد، هرچند سال بعد شاه قاجار آنرا به عثمانی بازگرداند. او پس از مرگ دولتشاه به بختیاری بازگشت، ولی پس از بازگشت ، می بیند، که داود خان برادر ش یا یکی از اقوام او در غیاب او دز اسد خان ، را تصرف کرده است. او سالها تلاش میکند، تا داوودخان را حتی با پرداخت مال راضی به ترک دز کند.






شاعر بختیاری از قول اسد خان دراین باره میگوید:

آ دوید ز دز درو بیو به هواری    صد تومن پیل بت دُم وا اسب والی

a dovid ze dez deraw biyaw be havari sad tomen pil bet dom va asbe vali

ترجمه به فارسی معیار:

آقا داوود از دز بیرون بیا ( ببینمت) به آرامی؟ ( دشت)      صد تومان پول( پول هتگفتی بود) به تو میدهم با اسب ( وزنه) والی.

ولی تلاش دراز مدت اسد خان برای جلب رضایت داوود خان و پیش گیری از برادر کشی بی نتیجه بود، و این رفتار لجوجانه داوودخان که در پناه دز، اسد خان را به بازی گرفته بود، واعتبار اورا خدشه دارکرده بود، سبب شد، اسد خان شبی به تنهائی بطور مخفیانه وارد دز شود، و در خواب بر بالین داوود خان می آید. داوود خان از اسدخان وحشت داشت، وشاید بدلیل ترس از مجازات جرات ترک دز را نداشت. اسد خان قدی رشید داشت و چهار شانه بود، او سبیل های بلندی داشت، که دو سر آنها را از پست سر به هم گره میزد. هنگامیکه بر بالین داوود خان رسید، سر را خم کرد، وبه آرامی داوود خان را به نام صداکرد. در همین حال گره سبیلهای اسدخان باز شد، و سبیلهای بلند اسدخان روی داوودخان افتاد، داوودخان که بیدار شده بود، ار ترس دچار لکنت زبان شد، وهرچه اسدخان کوشش کرد، اورا آرام کند، بیفایده بود و او سکته کرد، ومرد. اسدخان برای پیشگیری از برادر کشی اقوام ساکن دز را خبر کرد، و به آنها گفت، برای مذاکره با آداوود به دز آمده بود ولی آ داوود سکته کرد، و او هیچ نقشی در مرگ او ندارد. پس از این ماجرا او با نزدیکان و محافظان و خدمه خود برای اجتناب از برادر کشی بسوی شیرازرفت.

شاعر بختیاری این ماجرا را در اشعاری حماسی و مرثیه گونه چنین میسراید:

سردز سیل ِ زنم دروازه دز واز   شا اسد وا تیله شیر رهدن سی شیراز

sare dez seile zanom darvaze dez vaz sha asad va tile shir rahden si shiraz

با فارسی معیار:

.بالای دز نگاه میکنم ( و) دروازه دز باز( است. دز رها شده است) شاه اسد بابچه شیر( پسرش) بسوی شیراز رفتند.

سردز سیل ایزنم دروازه دز واز   همه تون واسر زنین شیر رهد به شیراز

ترجمه: بالای دز نگاه میکنم ( و ) دروازه دز باز ( است) همگی بر سر زنید( ماتم بگیرید) شیر رفت بسوی شیراز.

سردز سیل ایزنم نیا دی بنگی    همه تون واسر زنید سی شیر جنگی

sare dez seyle zanom nid di bangi hameton va sar zanin si shir jangi

ترجمه فارسی معیار:

بالای دز را نگاه میکنم ، دیگر صدائی نمی آید همه بر سر زنید یرای ( از دست دادن اسد خان آن) شیر جنگی.

سردزنه فرش کنین زگل هف رنگ    چی تو مر پیدا ندا به ایل هف لنگ

sare dezne farsh konin ze gole haf rang chi to mar peyda nada be ile haf lang

ترجمه به فارسی معیار: روی دز را از گل هفت رنگ فرش کنید ( زیرا) مگر مانند تو ( دیگر ) در ایل هفت لنگ پیدا خواهد شد.

سر دزنه گل بنین سی سر دراری    چی تو مر پیدا ایبو به بختیاری

sare dezne gol benin si sarderari chi to mar pida ebu be bakhtiary

ترجمه به فارسی معیار:

روی دز را برای سربلندی (به افتخاراسدخان) گل بگذارید ( زیرا) مگرمانند تو( اسدخان) در بختیاری پیدا خواهد شد.


حرکت اسد خان با جمع کثیری از همراهان بسوی شیراز، این تصور را در شاه قاجار ایجادکرد، که اسد خان قصد تصرف شیراز را دارد، لذا فتحعلیشاه قاجارسال 1248 هجری قمری با سپاه بسیار برای مقابله با اسدخان از طریق اصفهان عازم شیراز شد، هنگمیکه او به اصفهان میرسد.خبر لشکر کشی شاه  به شیراز میرسید، خواهر اسدخان بی بی پری که به گفته آقربانعلی از او با نفرین بختیاری " pal boride " یاد میشود، ازسر دلسوزی که اسد خان در دست شاه سفاک قاجارگرفتار و زجرکش نشود ، برادر خود رادر همین سال با سم کشت. ولی شاه قاجار باو جود شنیدن خبر مرگ اسد خان از میزبان اومحمدعلیخان قشقائی هم نگذشت ، و دستور داد، او را سیاست کنند، ولی خان قشقائی پس از شکست در جنگ از فرستادگان شاه ، بسوی کرمان گریخت، و تاریخ قاجار دیگر از او سخنی نمی گوید. فتتحعلیشاه قاجار نیز سال 1250هجری قمری دوسال پس از مرگ اسدخان بختیاروند درگذشت.

 دنباله مطالب درحال آماده سازی است.

۱ نظر: